سيد علي اكبر قرشي

380

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

طغام و عبيد اقزام ، جمعوا من كلّ اوب و تلقّطوا من كلّ شوب ممّن ينبغى ان يفقّه و يؤدّب و يعّلم و يدرّب » خ 238 ، 357 ، خشن هستند و اراذل . بردگانند و پستان . از هر ناحيه جمع شده و نژاد خالص ندارند . از كسانى كه بايد تفهيم شوند و تأديب گردند . و تعليم فرائض و تمرين داده شوند . و به مالك اشتر مينويسد : نيكوكار و بدكار در نزد تو يكسان نباشد اين عمل باعث مىشود كه نيكوكار از كار نيك كنار كشد : « فانّ فى ذلك تزهيدا لاهل الاحسان فى الاحسان و تدريبا لاهل الاسائة على الاسائة » نامه 53 ، 431 . و اين كار عادت دادن اهل بدى بر بدى است . درج : دروج : راه رفتن . مردن . : « درج دروجا : مشى و درج القوم : ماتوا » درج : پيچيدن و چيزى را روى چيزى گذاشتن . از اين ماده هيجده مورد در « نهج » آمده است . دربارهء فريب شيطان فرموده : « فباض و فرّخ فى صدورهم و دبّ و درج فى حجورهم » خ 7 ، 55 يعنى در سينه‌هايشان تخم گذاشته و جوجه در آورده و در آغوششان حركت كرده و راه رفته است يعنى مانند تربيت شدن بچه در آغوش مادر ، شيطان در آغوش آنها تربيت شده است . ادراج : داخل كردن : « ادرج الشى ء فى الشى ء : ادخله فيه » دربارهء آدم مرده فرموده : ثم ادرج فى الكفانه مبلسا و جذب منقادا » خ 83 ، 113 بعد در حال يأس از زنده شدن به كفنهاى خود داخل گرديد . و با عدم مقاومت به قبر كشيده شد . استدراج : كم كم گرفتن . « استدرجه الله : اخذه قليلا قليلا » و آن اين است كه خدا نعمت دهد ، و انسان متنبه نباشد تا به تدريج گرفتار شود « كم من مستدرج بالاحسان اليه و مغرور بالستر عليه » حكمت 117 ، اى بسا كسى كه با احسان به تدريج گرفته مىشود و اى بسا كسى كه به عيب پوشى خدا مغرور است . درجه : مرتبه كه مقامى روى مقامى و چيزى بالاى چيزى باشد دربارهء بهشت فرمايد : « درجات متفاضلات و منازل متفاوتات لا ينقطع نعيمها و لا يظعن مقيمها » خ 85 ، 116 ، بهشت موعود درجاتى است برتر از يكديگر ، منازلى است متفاوت ، نعمتش تمام شدن ندارد ، اقامت كننده‌اش به فكر كوچ نيست ( اللهم ارزقنا